1
00:00:29,000 --> 00:00:31,020
‫توی «گریکسل»،

2
00:00:31,020 --> 00:00:35,260
‫شاهزاده‌ی چهارم، رولند ویمبلدون،
‫از قبل اسمش بد دررفته بود.

3
00:00:35,260 --> 00:00:37,760
‫عیاشی، بی‌کفایتی مطلق،

4
00:00:37,760 --> 00:00:41,290
‫بدون ذره‌ای وقار اشرافی...
‫و این لیست همین‌طور ادامه داره.

5
00:00:41,290 --> 00:00:45,950
‫در مقایسه با چهار تا خواهر و برادرش،
‫زمین تا آسمون فرق داشت.

6
00:00:45,950 --> 00:00:51,000
‫آخه چرا من باید فرستاده می‌شدم
‫تا توی «فرمان سلطنتی» بهش کمک کنم؟

7
00:00:51,000 --> 00:00:53,990
‫اگه اعلی‌حضرت قول نداده بود که

8
00:00:53,990 --> 00:00:56,560
‫به محض تموم شدن فرمان، من رو به عنوان
‫وزیر رسمی خزانه‌داری منصوب کنه،

9
00:00:56,560 --> 00:00:59,440
‫عمراً پا به این خراب‌شده نمی‌گذاشتم.

10
00:00:59,440 --> 00:01:02,700
‫با این حال، همه‌چی شروع کرد به تغییر کردن.

11
00:01:02,700 --> 00:01:05,850
‫دقیقاً از کی شروع شد؟

12
00:01:06,370 --> 00:01:11,220
‫احتمالاً همون موقعی که اون ساحره رو نجات داد.

13
00:01:11,220 --> 00:01:15,700
‫والاحضرت رولند ذهن تیز و
‫دید استراتژیک فوق‌العاده‌ای از خودش نشون داد.

14
00:01:15,700 --> 00:01:17,990
‫با مهارت از مخمصه‌ای که توش بود فرار کرد،

15
00:01:17,990 --> 00:01:20,710
‫و مستقیم به قلب حکومت دینی ضربه زد.

16
00:01:20,710 --> 00:01:25,600
‫با استفاده از ساحره‌ها، مستقیم
‫کلیسای هرمس رو هدف گرفت.

17
00:01:25,600 --> 00:01:29,280
‫اولش فکر کردم فقط یه سری شعار توخالیه.

18
00:01:29,280 --> 00:01:32,440
‫اما بعدش، والاحضرت کل شب رو بیدار موند
‫و گزارش‌های مالی رو بررسی کرد،

19
00:01:32,440 --> 00:01:34,130
‫استراتژی‌های تجاری چید،

20
00:01:34,130 --> 00:01:37,600
‫و حتی یه چیزی به اسم «جاده ابریشم» رو پیشنهاد داد.

21
00:01:37,600 --> 00:01:40,840
‫خدا می‌دونه این کلمات رو از کجا یاد گرفته.

22
00:01:40,840 --> 00:01:43,230
‫با این وجود، داشتن چنین دید بلندمدتی،

23
00:01:43,230 --> 00:01:47,560
‫اون‌هم در حالی که تمام حواسش روی
‫توسعه فوری «شهر مرزی» متمرکزه،

24
00:01:47,560 --> 00:01:50,400
‫نشون می‌ده اینا اصلاً خیال‌پردازی نیست.

25
00:01:50,400 --> 00:01:53,850
‫اما اگه نتونیم از «ماه‌های شیاطین»
‫جون سالم به‌در ببریم،

26
00:01:53,850 --> 00:01:56,820
‫همه‌چی به باد فنا می‌ره.

27
00:01:56,820 --> 00:02:01,730
‫از کارتر شنیدم که والاحضرت
‫حالا قصد داره دیوار شهر رو بسازه.

28
00:02:01,730 --> 00:02:04,870
‫فقط کمی بیشتر از سه ماه تا زمستون مونده.

29
00:02:04,870 --> 00:02:08,840
‫حتی اگه طولش فقط حدود 2000 فوت باشه،
‫روی کاغذ غیرممکنه.

30
00:02:08,840 --> 00:02:12,230
‫اما والاحضرت تا همین‌جاش هم
‫بارها من رو شگفت‌زده کرده.

31
00:02:12,230 --> 00:02:13,570
‫هنوز سه ماه وقت داریم.

32
00:02:13,570 --> 00:02:17,730
‫اگه واقعاً نشه کاریش کرد،
‫هنوز برای فرار کردن وقت هست.

33
00:02:17,730 --> 00:02:22,820
‫والاحضرت چطوری می‌خواد فقط
‫توی سه ماه دیوار شهر رو بسازه؟

34
00:02:22,820 --> 00:02:26,500
‫از اینجا به بعد، اوضاع فقط جالب‌تر می‌شه.

35
00:04:38,390 --> 00:04:40,500
‫مراقب باش. ببرش اون‌طرف.

36
00:04:48,330 --> 00:04:51,400
‫برو به معدن کوه شمالی و
‫یه گاری سنگ آهک بیار.

37
00:04:51,400 --> 00:04:53,850
‫یه گاری هم خاک رس بیار،
‫یه چیزی شبیه به این.

38
00:04:54,750 --> 00:04:58,030
‫بعد بگو یکی اونا رو خرد و خاکشیر کنه،
‫حسابی قاطی‌شون کنه،

39
00:04:58,030 --> 00:05:00,640
‫و مخلوط رو یکدست کف گودالِ
‫اتاق کوره پهن کنه.

40
00:05:07,450 --> 00:05:10,020
‫بقیه‌ش رو بسپار به بانو آنا.

41
00:05:41,250 --> 00:05:44,080
‫کارتر، بگو یکی این کلینکرها رو خرد کنه.

42
00:05:44,080 --> 00:05:46,790
‫با نسبت ۱۰ به ۱ با سنگ گچ قاطی‌شون کن
‫و آسیابش کن تا پودر بشه.

43
00:05:46,790 --> 00:05:49,270
‫والاحضرت، این به چه دردی می‌خوره؟

44
00:05:50,560 --> 00:05:52,270
‫یه فرمول جدید از کارگاه کیمیاگری.

45
00:05:54,590 --> 00:05:56,920
‫والاحضرت، همه‌چی دقیقاً
‫طبق دستور شما آماده شد.

46
00:05:57,720 --> 00:05:59,340
‫دقیقاً دارین چی درست می‌کنین؟

47
00:06:05,200 --> 00:06:09,220
‫بانو آنا، این‌بار
‫بذار من یه کم جادو بهت نشون بدم.

48
00:06:09,530 --> 00:06:11,720
‫والاحضرت، شما هم می‌تونین از جادو استفاده کنین؟

49
00:06:13,640 --> 00:06:16,560
‫آره. یه جور جادو که بهش می‌گن «علم».

50
00:06:16,560 --> 00:06:17,640
‫علم؟

51
00:06:17,640 --> 00:06:21,920
‫کارتر، این پودر رو با آب قاطی کن
‫و بریز روی اون سنگ‌های اونجا.

52
00:06:21,920 --> 00:06:25,460
‫بریزش توی شکاف‌ها،
‫طوری که یکدست بین سنگ‌ها پخش بشه.

53
00:06:25,460 --> 00:06:28,520
‫تا فردا، تبدیل به یه دیوار محکم می‌شن.

54
00:06:28,520 --> 00:06:31,120
‫ها؟ شوخی می‌کنین!

55
00:06:31,120 --> 00:06:32,970
‫بانو آنا، حرفم رو باور داری؟

56
00:06:34,670 --> 00:06:36,970
‫هرچی شما بگین رو باور دارم.

57
00:06:38,200 --> 00:06:39,470
‫پس کاری که می‌گم رو انجام بده.

58
00:06:39,470 --> 00:06:41,100
‫صبر می‌کنیم و می‌بینیم.

59
00:06:41,920 --> 00:06:44,400
‫بـ-بله، والاحضرت.

60
00:06:55,120 --> 00:06:56,260
‫برو جلو کارتر.

61
00:06:56,840 --> 00:06:58,300
‫مقاومتش رو امتحان کن.

62
00:07:15,490 --> 00:07:17,640
‫ا-این واقعاً باورنکردنیه والاحضرت.

63
00:07:18,190 --> 00:07:21,180
‫با این ماده می‌تونیم دیوار شهرمون رو
‫با هر سرعتی که می‌خوایم بسازیم.

64
00:07:21,180 --> 00:07:24,140
‫ساختن یه دیوار مرزی توی پنج سال
‫کاملاً دست‌یافتنیه.

65
00:07:24,140 --> 00:07:26,160
‫حتی می‌تونیم ازش برای تقویت کردن
‫همین قلعه استفاده کنیم،

66
00:07:26,160 --> 00:07:29,340
‫و تبدیلش کنیم به محکم‌ترین
‫و امن‌ترین قلعه توی کل گریکسل.

67
00:07:29,340 --> 00:07:30,580
‫فقط قلعه نه.

68
00:07:30,580 --> 00:07:32,640
‫ازش برای ساختن خیلی چیزای دیگه استفاده می‌کنیم.

69
00:07:32,990 --> 00:07:34,440
‫خیلی چیزای دیگه؟

70
00:07:40,390 --> 00:07:42,950
‫{\i1}کاش ده‌هزار عمارت داشتم،{\i0}

71
00:07:42,950 --> 00:07:46,390
‫{\i1}تا تمام عالمان فقیر رو
‫پناه بدم و دلشون رو شاد کنم.{\i0}

72
00:07:47,280 --> 00:07:49,110
‫والاحضرت، چی فرمودین؟

73
00:07:50,080 --> 00:07:53,890
‫ازش استفاده می‌کنیم تا برای همه خونه‌ی بهتری بسازیم.

74
00:07:54,620 --> 00:07:57,120
‫تا همه بتونن توی یه خونه‌ی محکم زندگی کنن،

75
00:07:57,120 --> 00:07:59,890
‫خونه‌ای که نه طوفان
‫و نه بوران بتونه خرابش کنه.

76
00:08:01,840 --> 00:08:04,510
‫بانو آنا، از امروز به بعد،

77
00:08:04,510 --> 00:08:06,260
‫لطفاً هر روز یه محموله کوره کن.

78
00:08:06,820 --> 00:08:08,390
‫بله، والاحضرت.

79
00:08:09,260 --> 00:08:12,100
‫کارتر، مسئولیت ساخت دیوار با توئه.

80
00:08:12,100 --> 00:08:14,110
‫حواست باشه که حتماً ظرف سه ماه ساخته بشه.

81
00:08:14,110 --> 00:08:15,270
‫بله، والاحضرت.

82
00:08:15,270 --> 00:08:16,330
‫بسپارینش به من.

83
00:08:22,290 --> 00:08:24,520
‫راستی والاحضرت،

84
00:08:24,520 --> 00:08:27,390
‫اسم این پودر کیمیاگری
‫معجزه‌آسا چیه؟

85
00:08:31,440 --> 00:08:32,460
‫سیمان.

86
00:08:38,390 --> 00:08:40,720
‫این... این دیگه چیه؟

87
00:08:48,400 --> 00:08:49,930
‫اینجا چه خبره؟

88
00:08:49,930 --> 00:08:51,110
‫این همه روز گذشته.

89
00:08:51,110 --> 00:08:53,050
‫چرا ساخت‌وساز این‌قدر کند پیش می‌ره؟

90
00:08:53,050 --> 00:08:54,890
‫تازه کج و کوله و ناهمواره.

91
00:08:54,890 --> 00:08:56,450
‫حتی نمی‌شه درست روش وایستاد.

92
00:08:56,450 --> 00:08:58,000
‫جلوگیری از جانوران شیطانی پیشکش،

93
00:08:58,000 --> 00:08:59,140
‫با اولین بارون فرو می‌ریزه.

94
00:08:59,140 --> 00:09:00,390
‫عذر می‌خوام والاحضرت.

95
00:09:00,390 --> 00:09:01,680
‫تقصیر منه.

96
00:09:03,120 --> 00:09:05,360
‫والاحضرت، اگه اجازه بدین بی‌پرده بگم،

97
00:09:05,360 --> 00:09:08,090
‫کارتر هیچ تجربه‌ی قبلی‌ای
‫توی این کارها نداره.

98
00:09:08,090 --> 00:09:10,020
‫برای دیواری با طول بیشتر از 2000 فوت،

99
00:09:10,020 --> 00:09:13,840
‫بدون یه معمار باتجربه
‫که روی کار نظارت کنه،

100
00:09:13,840 --> 00:09:18,860
‫حتی با وجود این ماده‌ی کیمیاگری
‫معجزه‌آسا به اسم «سیمان»،

101
00:09:18,860 --> 00:09:21,680
‫برآورده کردن انتظارات والاحضرت خیلی سخته.

102
00:09:22,090 --> 00:09:25,700
‫ما به یه استادِ سنگ‌تراش واقعی نیاز داریم.

103
00:09:25,700 --> 00:09:26,970
‫یه استاد سنگ‌تراش...

104
00:09:28,720 --> 00:09:31,360
‫فوراً برین یکی استخدام کنین،
‫هزینه‌ش هرچقدر شد مهم نیست.

105
00:09:31,360 --> 00:09:34,420
‫اما والاحضرت،
‫بحث پولش نیست.

106
00:09:34,420 --> 00:09:38,560
‫توی «شهر مرزی» هیچ‌کس
‫چنین تخصصی نداره.

107
00:09:38,560 --> 00:09:41,410
‫پس توی «دژ آواز طولانی»
‫یا «شهر بید» دنبالش بگردین.

108
00:09:41,410 --> 00:09:44,300
‫حتی اگه لازم شد برگردین گریکسل،
‫یکی رو پیدا کنین.

109
00:10:25,680 --> 00:10:26,990
‫استاد کارل!

110
00:10:30,700 --> 00:10:31,850
‫من...

111
00:10:32,840 --> 00:10:33,850
‫منم...

112
00:10:35,420 --> 00:10:37,850
‫منم تبدیل به یه ساحره شدم.

113
00:10:40,860 --> 00:10:43,680
‫آقای ون بیت، می‌شه
‫لطفاً بیاین اینجا؟

114
00:10:48,570 --> 00:10:49,480
‫چی شده؟

115
00:10:49,480 --> 00:10:51,500
‫بی‌زحمت یه نگاه به این اعلامیه بندازین.

116
00:10:51,500 --> 00:10:53,470
‫می‌گن شاهزاده نصبش کرده.

117
00:10:53,470 --> 00:10:55,350
‫چی نوشته؟

118
00:10:55,350 --> 00:10:57,130
‫به‌موجب فرمان رولند ویمبلدون،

119
00:10:57,130 --> 00:10:59,100
‫شاهزاده‌ی چهارم
‫پادشاهی گریکسل:

120
00:10:59,100 --> 00:11:01,560
‫استخدام فوری برای
‫موقعیت‌های شغلی زیر:

121
00:11:01,560 --> 00:11:06,390
‫سنگ‌شکن: مرد،
‫۲۰ تا ۴۰ ساله، دارای توان جسمانی بالا.

122
00:11:06,390 --> 00:11:08,480
‫مزد روزانه: ۲۵ سکه برنز سلطنتی.

123
00:11:08,480 --> 00:11:12,620
‫بنا: مرد یا زن،
‫۱۸ سال به بالا، با تجربه بنایی.

124
00:11:12,620 --> 00:11:14,780
‫مزد روزانه: ۴۵ سکه برنز سلطنتی.

125
00:11:14,780 --> 00:11:17,900
‫کارگر ساده: مرد، ۱۸ سال به بالا.

126
00:11:17,900 --> 00:11:19,870
‫مزد روزانه: ۱۲ سکه برنز سلطنتی.

127
00:11:19,870 --> 00:11:22,990
‫استاد سنگ‌تراش: مرد یا زن، بدون محدودیت سنی.

128
00:11:22,990 --> 00:11:24,940
‫دارای سابقه کار در
‫ساخت‌وسازهای شهری،

129
00:11:24,940 --> 00:11:27,520
‫ساخت قلعه،
‫یا پروژه‌های مهندسی بزرگ‌مقیاس.

130
00:11:27,520 --> 00:11:29,400
‫حقوق ماهانه: ۱ سکه طلا سلطنتی.

131
00:11:29,400 --> 00:11:31,430
‫افرادی که تجربه و
‫عملکرد استثنایی داشته باشند،

132
00:11:31,430 --> 00:11:32,780
‫ممکن است به مناصب رسمی گماشته شوند.

133
00:11:32,780 --> 00:11:36,350
‫شاهزاده چهارمِ
‫پادشاهی گریکسل، رولند ویمبلدون.

134
00:11:36,350 --> 00:11:37,320
‫درست شنیدم؟

135
00:11:37,320 --> 00:11:39,120
‫حتی می‌شه مقام رسمی گرفت،

136
00:11:39,120 --> 00:11:41,350
‫شاید بشه هر روز
‫والاحضرت شاهزاده رو دید!

137
00:11:42,330 --> 00:11:44,430
‫آقای ون بیت، آقای ون بیت!

138
00:11:47,280 --> 00:11:49,830
‫به این زودی یه استاد سنگ‌تراش
‫برای استخدام اومد؟

139
00:11:49,830 --> 00:11:51,850
‫مگه نگفتی پیدا کردنش سخته؟

140
00:11:51,850 --> 00:11:53,440
‫خودم هم تعجب کردم.

141
00:11:53,440 --> 00:11:55,820
‫این مرد معلومه که یه معلم محلیه،

142
00:11:55,820 --> 00:11:59,530
‫با این حال ادعا می‌کنه توی پروژه‌های
‫ساختمانی بزرگ تجربه داره.

143
00:11:59,530 --> 00:12:01,730
‫والاحضرت، میل دارین ببینینش؟

144
00:12:02,880 --> 00:12:05,050
‫البته. بیارش داخل.

145
00:12:05,680 --> 00:12:07,850
‫پس اومدی برای موقعیت
‫استاد سنگ‌تراش درخواست بدی؟

146
00:12:07,850 --> 00:12:09,280
‫بله، والاحضرت.

147
00:12:09,280 --> 00:12:11,900
‫اسم من کارل ون بیته.

148
00:12:11,900 --> 00:12:14,850
‫شنیدم قبلاً توی شهر تدریس می‌کردی.

149
00:12:14,850 --> 00:12:17,980
‫فقط به بچه‌ها یاد می‌دادم
‫اسمشون رو بخونن و بنویسن، والاحضرت.

150
00:12:17,980 --> 00:12:19,890
‫پس چه صلاحیتی برای این جایگاه داری؟

151
00:12:19,890 --> 00:12:24,690
‫من... توی نگهداری و
‫مرمت خاکریزهای گریکسل،

152
00:12:24,690 --> 00:12:26,350
‫طراحی و ساخت کاخ،

153
00:12:26,350 --> 00:12:29,350
‫و بازسازی تأسیسات
‫عمومی مختلف مشارکت داشتم.

154
00:12:30,580 --> 00:12:34,430
‫یعنی توی خیلی از پروژه‌های
‫ساختمانی بزرگ گریکسل دست داشتی؟

155
00:12:35,150 --> 00:12:37,430
‫بله، والاحضرت.

156
00:12:37,430 --> 00:12:39,970
‫تمام ساخت‌وسازهای بزرگ‌مقیاس توی گریکسل

157
00:12:39,970 --> 00:12:42,260
‫توسط «انجمن بناها» انجام می‌شه.

158
00:12:42,260 --> 00:12:45,180
‫تو عضو انجمن بناهای گریکسلی؟

159
00:12:46,410 --> 00:12:48,200
‫بله، والاحضرت.

160
00:12:49,010 --> 00:12:51,020
‫اعضای انجمن بناها
‫طبیعتاً جزو نخبگان هستن.

161
00:12:51,020 --> 00:12:54,110
‫اما تا جایی که یادمه، چند سال پیش
‫موقع ساخت تماشاخانه گریکسل،

162
00:12:54,110 --> 00:12:55,970
‫ساختمون ریزش کرد.

163
00:12:55,970 --> 00:12:57,930
‫کل اعضای انجمن بناها مجرم شناخته شدن

164
00:12:57,930 --> 00:12:59,220
‫و اعدام شدن.

165
00:13:01,460 --> 00:13:04,150
‫بیرون از اونجا، داستان
‫دقیقاً همین‌طوری پخش شد.

166
00:13:04,150 --> 00:13:06,690
‫اوه؟ پس واقعیت ماجرا چی بود؟

167
00:13:07,220 --> 00:13:09,150
‫مدیر وقت پروژه،

168
00:13:09,150 --> 00:13:11,260
‫به خاطر گرفتن چند
‫صد سکه طلا رشوه،

169
00:13:11,260 --> 00:13:13,160
‫به ما دستور داد سنگ‌ها رو عوض کنیم،

170
00:13:13,160 --> 00:13:15,240
‫که همین باعث اون فاجعه شد.

171
00:13:15,240 --> 00:13:17,760
‫ما بارها به مدیر پروژه
‫هشدار دادیم که

172
00:13:17,760 --> 00:13:21,720
‫استفاده از اون کیفیتِ سنگ،
‫استحکام سازه رو به خطر می‌اندازه.

173
00:13:21,720 --> 00:13:23,650
‫اما هیچ‌کس گوش نکرد.

174
00:13:23,650 --> 00:13:25,280
‫بعد از حادثه،

175
00:13:25,280 --> 00:13:28,160
‫ما همه‌چی رو برای
‫بازرس‌ها توضیح دادیم.

176
00:13:28,160 --> 00:13:31,670
‫اما مقامی که
‫دستور تعویض سنگ‌ها رو داده بود،

177
00:13:31,670 --> 00:13:33,510
‫ادعا کرد که قصدش کاهش هزینه‌ها بوده.

178
00:13:34,080 --> 00:13:37,970
‫در نهایت، تشخیص دادن نیتش
‫خیر بوده و تبرئه شد.

179
00:13:37,970 --> 00:13:41,750
‫کل اعضای انجمن بناها
‫به اعدام محکوم شدن.

180
00:13:42,350 --> 00:13:45,350
‫من از قبل شایعاتی شنیدم
‫و شبونه فرار کردم.

181
00:13:45,350 --> 00:13:48,220
‫اومدم به شهر مرزی و از اون موقع تا حالا
‫هویتم رو مخفی نگه داشتم.

182
00:13:48,830 --> 00:13:50,720
‫اگه هویتت رو مخفی می‌کردی،

183
00:13:50,720 --> 00:13:53,220
‫چرا الان خودت رو لو دادی
‫و برای این کار درخواست دادی؟

184
00:13:54,040 --> 00:13:57,600
‫چون... دلیلی دارم
‫که دیگه نمی‌تونم ساکت بمونم.

185
00:13:57,600 --> 00:13:58,620
‫چه دلیلی؟

186
00:13:59,480 --> 00:14:00,110
‫من...

187
00:14:01,360 --> 00:14:02,850
‫متاسفم، والاحضرت.

188
00:14:02,850 --> 00:14:05,220
‫هنوز نمی‌تونم دلیلم رو فاش کنم.

189
00:14:05,610 --> 00:14:06,510
‫والاحضرت،

190
00:14:07,910 --> 00:14:10,140
‫می‌دونم به من شک دارین.

191
00:14:10,460 --> 00:14:13,860
‫به هرحال، من از روند تحقیقات تمرد کردم
‫و گریختم؛ این جرمش اعدامه.

192
00:14:13,860 --> 00:14:15,690
‫اما واقعاً چاره‌ی دیگه‌ای نداشتم.

193
00:14:15,690 --> 00:14:18,030
‫اگه فرار نمی‌کردم،
‫الان زنده نبودم.

194
00:14:18,600 --> 00:14:20,280
‫تمام عمرم سنگ‌تراش بودم.

195
00:14:20,280 --> 00:14:22,060
‫قطعاً می‌تونم انتظارات شما رو برآورده کنم.

196
00:14:22,060 --> 00:14:25,170
‫لطفاً بهم یه فرصت بدین
‫تا گناهم رو جبران کنم.

197
00:14:28,980 --> 00:14:30,680
‫باروف، نظرت چیه؟

198
00:14:30,680 --> 00:14:35,270
‫والاحضرت، به نظرم این
‫مرد بیشترِ حرف‌هاش راسته.

199
00:14:35,270 --> 00:14:39,220
‫از نظر قانونی، اون الان یه مجرم فراریه.

200
00:14:39,220 --> 00:14:42,960
‫با این حال، با توجه به
‫نیاز فعلی شما، والاحضرت،

201
00:14:43,620 --> 00:14:47,130
‫به نظرم عاقلانه است که استثنا قائل بشیم.

202
00:14:50,780 --> 00:14:54,180
‫آقای ون بیت، من جرایم شما رو می‌بخشم
‫و شما رو به عنوان استاد سنگ‌تراش منصوب می‌کنم.

203
00:14:54,180 --> 00:14:57,320
‫از حالا به بعد، شما عضو دفتر اداری هستین.

204
00:14:57,320 --> 00:15:00,310
‫بهم نشون بده یه استاد از
‫انجمن بناها چیکار می‌تونه بکنه.

205
00:15:03,830 --> 00:15:05,740
‫می‌خوام اینجا یه دیوار شهری بسازم،

206
00:15:05,740 --> 00:15:07,870
‫از کوهستان تیغ‌اژدها تا رودخونه‌ی آب‌قرمز،

207
00:15:07,870 --> 00:15:09,970
‫با طول تقریبی 2000 فوت.

208
00:15:10,550 --> 00:15:12,300
‫با 15 فوت ارتفاع و 6 فوت عرض،

209
00:15:12,300 --> 00:15:14,450
‫اون‌قدر پهن که چهار نفر بتونن کنار هم روش راه برن.

210
00:15:14,450 --> 00:15:16,560
‫خب؟ چطوری می‌خوای انجامش بدی؟

211
00:15:17,350 --> 00:15:20,090
‫اول، برای تثبیت ساختار بالایی،

212
00:15:20,090 --> 00:15:22,010
‫باید یه خندق به عمق قد یه انسان بکنیم.

213
00:15:22,010 --> 00:15:26,710
‫و اگه بالاش 6 فوت عرض داره
‫و دیوار 15 فوت ارتفاع،

214
00:15:26,710 --> 00:15:29,220
‫پس پایه‌ش باید حداقل دو برابر این عرض باشه.

215
00:15:29,840 --> 00:15:31,740
‫اگه والاحضرت 150 نفر نیروی کار در اختیارم بذاره،

216
00:15:31,740 --> 00:15:33,890
‫می‌تونم خندق رو تو سه ماه تموم کنم.

217
00:15:34,400 --> 00:15:37,100
‫دیوار بالایی باید با سنگ محکم ساخته بشه.

218
00:15:37,100 --> 00:15:39,620
‫برش و صیقل دادن سنگ‌ها خیلی زمان می‌بره.

219
00:15:39,620 --> 00:15:42,210
‫کل پروژه احتمالاً سه سال طول می‌کشه تا تموم بشه.

220
00:15:46,470 --> 00:15:48,740
‫یه خندق جلوی جانوران شیطانی رو نمی‌گیره.

221
00:15:48,740 --> 00:15:50,160
‫جلوی جانوران شیطانی رو بگیره...

222
00:15:50,160 --> 00:15:51,980
‫شما... منظورتون اینه که...

223
00:15:52,470 --> 00:15:56,490
‫آره. باید دیواری بسازم که بتونه
‫در برابر جانوران شیطانی مقاومت کنه.

224
00:15:56,490 --> 00:15:59,780
‫بنابراین، باید قبل از رسیدن
‫«ماه‌های شیاطین» تو امسال تموم بشه.

225
00:15:59,780 --> 00:16:00,600
‫می‌شه انجامش داد؟

226
00:16:01,610 --> 00:16:04,600
‫خب، اگه این‌طوره...

227
00:16:05,610 --> 00:16:07,990
‫پس نیازی نیست دیوار اون‌قدر بلند ساخته بشه.

228
00:16:08,600 --> 00:16:09,710
‫این‌طوری...

229
00:16:10,580 --> 00:16:12,880
‫اگه ارتفاع به 12 فوت کاهش پیدا کنه،

230
00:16:12,880 --> 00:16:15,280
‫و عرض یک‌سوم کمتر بشه،

231
00:16:15,280 --> 00:16:18,300
‫اون‌وقت عرض پایه می‌شه 6 فوت.

232
00:16:18,300 --> 00:16:20,830
‫می‌تونیم همزمان با کندن خندق، دیوار رو هم بسازیم.

233
00:16:20,830 --> 00:16:24,020
‫اگه نیروی کار رو به 200 نفر افزایش بدیم،

234
00:16:24,020 --> 00:16:28,680
‫پی‌کنی حدود یک و نیم ماهه تموم می‌شه.

235
00:16:28,680 --> 00:16:30,090
‫اما...

236
00:16:30,090 --> 00:16:31,020
‫اما چی؟

237
00:16:32,010 --> 00:16:35,160
‫ساختن دیوار به سنگِ برش‌خورده‌ی زیادی نیاز داره.

238
00:16:35,160 --> 00:16:36,880
‫تو این زمان کم،

239
00:16:36,880 --> 00:16:39,100
‫عمراً بتونیم این همه سنگ رو آماده کنیم.

240
00:16:39,100 --> 00:16:41,440
‫حتی اگه از شهرهای اطراف بخریمشون،

241
00:16:41,440 --> 00:16:43,560
‫با در نظر گرفتن زمان حمل و نقل،

242
00:16:43,560 --> 00:16:45,540
‫می‌ترسم بازم...

243
00:16:45,540 --> 00:16:47,540
‫پس اگه سنگ کافی داشتیم،

244
00:16:47,540 --> 00:16:49,820
‫می‌تونستی دیوار رو تو سه ماه بسازی؟

245
00:16:49,820 --> 00:16:51,680
‫بله، فکر می‌کنم بشه.

246
00:16:51,680 --> 00:16:52,380
‫اما...

247
00:16:52,380 --> 00:16:53,840
‫پس نیازی نیست نگران باشی.

248
00:16:54,370 --> 00:16:56,560
‫با من بیا. می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم.

249
00:16:57,520 --> 00:16:59,160
‫اوه، باشه.

250
00:17:04,290 --> 00:17:06,450
‫این شگفت‌انگیزه.

251
00:17:06,450 --> 00:17:07,740
‫باورش سخته!

252
00:17:08,770 --> 00:17:11,880
‫اینا... اینا چقدر محکم به هم چسبیدن.

253
00:17:12,640 --> 00:17:16,620
‫با این، انگار بلوک‌های سنگی رو
‫تو هر شکلی که بخوایم داریم،

254
00:17:16,620 --> 00:17:18,780
‫بدون اینکه نیازی به برش یا صیقل دادن باشه.

255
00:17:22,170 --> 00:17:25,560
‫اگه بتونیم مرحله‌ی وقت‌گیر آماده‌سازی سنگ رو حذف کنیم،

256
00:17:25,560 --> 00:17:27,390
‫سرعت هر پروژه‌ی ساختمانی‌ای

257
00:17:27,390 --> 00:17:28,900
‫به سطح کاملاً جدیدی می‌رسه.

258
00:17:28,900 --> 00:17:31,890
‫خب؟ با این می‌تونی تو سه ماه تمومش کنی؟

259
00:17:31,890 --> 00:17:34,540
‫بله. این ماده فوق‌العاده‌ست.

260
00:17:34,540 --> 00:17:37,040
‫والاحضرت، فرمودین اسمش چیه؟

261
00:17:37,040 --> 00:17:37,800
‫سیمان.

262
00:17:37,800 --> 00:17:39,970
‫سیمان. یادم می‌مونه.

263
00:17:39,970 --> 00:17:44,510
‫باورم نمی‌شه کارگاه کیمیاگری
‫یه چیز به این خفنی ساخته باشه.

264
00:17:44,510 --> 00:17:48,190
‫یه سری دستورالعمل دقیق درباره‌ی
‫نحوه‌ی استفاده از سیمان برات می‌نویسم.

265
00:17:48,190 --> 00:17:51,140
‫اگه چیز دیگه‌ای خواستی، با معاونم، باروف صحبت کن.

266
00:17:51,990 --> 00:17:53,250
‫بله، والاحضرت.

267
00:17:54,930 --> 00:17:58,480
‫والاحضرت، راستش، یه چیز دیگه هم هست.

268
00:17:58,480 --> 00:17:59,990
‫اوه؟ چیه؟

269
00:17:59,990 --> 00:18:01,010
‫این...

270
00:18:04,940 --> 00:18:05,960
‫آنا!

271
00:18:08,570 --> 00:18:10,030
‫استاد کارل!

272
00:18:15,080 --> 00:18:18,840
‫پس ایشون همون استاد کارلی هستن که می‌گفتی.

273
00:18:18,840 --> 00:18:22,960
‫بله، خیلی از بچه‌های شهر
‫برای درس خوندن می‌رن خونه‌ش.

274
00:18:22,960 --> 00:18:24,620
‫اون با ما خیلی مهربونه.

275
00:18:25,430 --> 00:18:29,440
‫من فقط براشون قصه می‌گفتم
‫و چند تا کلمه بهشون یاد می‌دادم.

276
00:18:29,440 --> 00:18:32,530
‫آنا، فکر می‌کردم مردی.

277
00:18:32,530 --> 00:18:35,610
‫این چند روز همش کابوس می‌دیدم.

278
00:18:35,610 --> 00:18:38,090
‫خیالم راحت شد که زنده‌ای.

279
00:18:39,410 --> 00:18:40,060
‫من...

280
00:18:41,560 --> 00:18:44,060
‫والاحضرت، از لطفتون ممنونم.

281
00:18:44,400 --> 00:18:46,110
‫این‌طوری نکن. لطفاً بلند شو.

282
00:18:47,100 --> 00:18:48,100
‫والاحضرت...

283
00:18:48,100 --> 00:18:51,000
‫آقای ون بیت، برای من،

284
00:18:51,000 --> 00:18:53,460
‫ساحره‌ها تجسم شیطان نیستن.

285
00:18:53,460 --> 00:18:56,440
‫قطعاً همون‌طور که کلیسا دستور می‌ده، شکارشون نمی‌کنم.

286
00:18:56,440 --> 00:18:58,260
‫بانو آنا بی‌گناهه.

287
00:18:58,260 --> 00:18:59,790
‫معلومه که هرگز بهش آسیبی نمی‌زنم.

288
00:18:59,790 --> 00:19:02,860
‫والاحضرت، یه چیزی هست که باید بهتون بگم.

289
00:19:06,190 --> 00:19:08,060
‫اوه، چیه؟

290
00:19:08,060 --> 00:19:10,860
‫یادتون میاد قبلاً اشاره کردم

291
00:19:10,860 --> 00:19:13,550
‫که دلیل خودم رو برای درخواست دادن داشتم؟

292
00:19:13,550 --> 00:19:15,330
‫اون موقع جرأت نکردم بهتون بگم،

293
00:19:15,330 --> 00:19:19,040
‫اما الان، مطمئنم که می‌تونم.

294
00:19:19,040 --> 00:19:23,060
‫توی این شهر مرزی، یه ساحره‌ی دیگه هم هست.

295
00:19:36,250 --> 00:19:37,680
‫چطور ممکنه؟

296
00:19:38,270 --> 00:19:42,680
‫حتی نانا... اونم تبدیل به یه ساحره شده؟

297
00:19:42,680 --> 00:19:45,650
‫کی فکرش رو می‌کرد تو این شهر مرزیِ کوچیک،

298
00:19:45,650 --> 00:19:47,130
‫دو تا ساحره وجود داشته باشه؟

299
00:19:47,130 --> 00:19:48,640
‫اگه اینجا هر جای دیگه‌ای بود،

300
00:19:48,640 --> 00:19:52,020
‫یه شکار ساحره‌ی خونین دیگه راه می‌افتاد.

301
00:19:52,020 --> 00:19:57,280
‫اما اینجا والاحضرت چه واکنشی نشون می‌ده؟

302
00:20:02,700 --> 00:20:05,680
‫این چیزیه که می‌خوام از شما تقاضا کنم، والاحضرت.

303
00:20:05,680 --> 00:20:08,420
‫والاحضرت بخشنده هستن و از شایعات مربوط به شیطان ترسی ندارن.

304
00:20:08,420 --> 00:20:12,180
‫این شانسِ آناست که می‌تونه به حرمسرای شما ملحق بشه.

305
00:20:12,760 --> 00:20:16,540
‫هرچند نانا هنوز کوچیکه و نمی‌تونه به شما خدمت کنه،

306
00:20:16,540 --> 00:20:18,240
‫اما اون واقعاً بی‌گناهه.

307
00:20:18,240 --> 00:20:20,310
‫ازتون التماس می‌کنم والاحضرت،

308
00:20:20,310 --> 00:20:21,680
‫لطفاً اون رو هم نجات بدین.

309
00:20:23,170 --> 00:20:24,610
‫اون‌طوری که تو فکر می‌کنی نیست.

310
00:20:24,610 --> 00:20:27,360
‫من آنا رو نجات دادم چون به کمکش نیاز دارم.

311
00:20:27,360 --> 00:20:29,840
‫مـ-من باور دارم وقتی نانا بزرگ بشه،

312
00:20:29,840 --> 00:20:31,680
‫اونم قطعاً می‌تونه بهتون کمک کنه.

313
00:20:34,670 --> 00:20:36,540
‫واقعاً دچار سوءتفاهم شدی.

314
00:20:36,540 --> 00:20:41,180
‫کارِ بانو آنا ساختن همون سیمانیه که الان بهت نشون دادم.

315
00:20:41,180 --> 00:20:42,190
‫چی؟

316
00:20:42,830 --> 00:20:46,180
‫اون ماده‌ی معجزه‌آسا رو در واقع آنا ساخته؟

317
00:20:46,860 --> 00:20:48,410
‫در مورد این نانایی که گفتی،

318
00:20:48,410 --> 00:20:49,760
‫دلم می‌خواد ببینمش.

319
00:20:49,760 --> 00:20:51,700
‫امنیتش رو تضمین می‌کنم.

320
00:20:51,700 --> 00:20:53,030
‫می‌تونی بیاریش پیش من؟

321
00:20:53,030 --> 00:20:55,030
‫آه! بله، والاحضرت.

322
00:20:55,030 --> 00:20:56,180
‫متوجهم.

323
00:20:56,180 --> 00:20:57,860
‫من رو ببخشین والاحضرت.

324
00:20:57,860 --> 00:21:00,700
‫من... واقعاً ازتون ممنونم.

325
00:21:02,140 --> 00:21:05,340
‫بریم. جزئیات رو تو اقامتگاه من بررسی می‌کنیم.

326
00:21:06,060 --> 00:21:07,050
‫بله، والاحضرت.

327
00:21:08,010 --> 00:21:10,730
‫بانو آنا، کارای اینجا رو به تو می‌سپارم.

328
00:21:10,730 --> 00:21:12,060
‫بله، والاحضرت.

329
00:21:15,780 --> 00:21:17,660
‫والاحضرت. والاحضرت!

330
00:21:17,660 --> 00:21:18,600
‫چیه باروف؟

331
00:21:18,600 --> 00:21:22,350
‫والاحضرت، اشتیاق شما رو برای دیدن این ساحره درک می‌کنم.

332
00:21:22,350 --> 00:21:25,610
‫با این حال، ممکنه یه مشکلی پیش بیاد.

333
00:21:25,610 --> 00:21:27,510
‫اوه؟ چه مشکلی؟

334
00:21:27,510 --> 00:21:31,890
‫ببینین، اسم این دختر نانا پاین ـه، درسته؟

335
00:21:31,890 --> 00:21:34,820
‫نام خانوادگیِ پاین متعلق به رعیت‌ها نیست.

336
00:21:34,820 --> 00:21:38,620
‫متعلق به یه نجیب‌زاده‌ی سطح پایین تو شهره، بارون پاین.

337
00:21:39,550 --> 00:21:40,960
‫که این‌طور؟

338
00:21:40,960 --> 00:21:42,480
‫بله، والاحضرت.

339
00:21:42,480 --> 00:21:45,720
‫نانا در واقع دختر بارون «تیگویی پاین» ـه.

340
00:21:47,970 --> 00:21:49,930
‫اگه نجیب‌زاده‌ها بفهمن، ممکنه دردسرساز بشه.

341
00:21:50,990 --> 00:21:54,320
‫آقای ون بیت، فردا صبح نانا رو بیار اینجا.

342
00:21:54,320 --> 00:21:55,840
‫همون زمانِ همیشگی کلاس‌ها بیاین.

343
00:21:55,840 --> 00:21:56,830
‫جلب توجه نکنین.

344
00:21:56,830 --> 00:21:58,050
‫بله، والاحضرت.

345
00:21:58,620 --> 00:22:01,440
‫باروف، فردا وقتی نانا رسید،

346
00:22:01,440 --> 00:22:02,910
‫مستقیم ببرش آشپزخونه.

347
00:22:02,910 --> 00:22:04,670
‫از قبل اونجا رو خلوت کن.

348
00:22:04,670 --> 00:22:06,160
‫تو آشپزخونه می‌بینمش.

349
00:22:06,690 --> 00:22:09,390
‫بسیار عاقلانه‌ست، والاحضرت.

350
00:22:39,830 --> 00:22:41,060
‫والاحضرت.

351
00:22:41,580 --> 00:22:42,850
‫بانو پاین اینجاست.

352
00:22:53,250 --> 00:22:54,450
‫همه‌چی مرتبه.

353
00:22:55,860 --> 00:22:57,810
‫برو جلو نانا.

354
00:22:58,320 --> 00:22:59,740
‫به والاحضرت ادای احترام کن.

355
00:23:01,850 --> 00:23:03,380
‫سـ-سلام.

356
00:23:03,380 --> 00:23:07,020
‫مـ-من نانا پاین هستم، والاحضرت.

357
00:23:07,950 --> 00:23:09,870
‫سلام، بانو پاین.

358
00:23:11,040 --> 00:23:13,020
‫خوش اومدی. لطفاً بشین.

359
00:23:20,710 --> 00:23:22,960
‫برو جلو، اشکالی نداره.

360
00:23:22,960 --> 00:23:24,920
‫والاحضرت ازت می‌خوان که بشینی.

361
00:23:24,920 --> 00:23:26,540
‫برو جلو، نترس.

362
00:23:26,540 --> 00:23:27,140
‫برو دیگه.

363
00:23:27,140 --> 00:23:28,020
‫بانو پاین،

364
00:23:28,840 --> 00:23:30,720
‫می‌تونم منم نانا صدات کنم؟

365
00:23:31,680 --> 00:23:33,020
‫اینجا یه کم غذا هست.

366
00:23:33,020 --> 00:23:35,040
‫امیدوارم خوشت بیاد.

367
00:24:07,280 --> 00:24:08,020
‫نانا.

368
00:24:11,660 --> 00:24:13,790
‫خواهر آنا!

369
00:24:17,210 --> 00:24:20,450
‫خدا رو شکر! خواهر آنا، تو زنده‌ای!

370
00:24:20,450 --> 00:24:22,160
‫همه می‌گفتن تو مردی،

371
00:24:22,160 --> 00:24:24,580
‫ولی من می‌دونستم دارن دروغ می‌گن.

372
00:24:26,950 --> 00:24:29,010
‫خیلی دلم برات تنگ شده بود.

373
00:24:31,770 --> 00:24:33,570
‫والاحضرت، وقت کمه.

374
00:24:33,570 --> 00:24:35,490
‫باید فوراً برگردم به محل ساخت‌وساز.

375
00:24:35,490 --> 00:24:37,830
‫هرگز امیدتون رو ناامید نمی‌کنم.

376
00:24:38,380 --> 00:24:41,620
‫آنا و نانا رو... به شما می‌سپارم.

377
00:24:43,680 --> 00:24:45,430
‫خیلی خوشمزه‌ست خواهر آنا!

378
00:24:44,480 --> 00:24:45,430
‫نانا.

379
00:24:47,070 --> 00:24:49,120
‫از استاد کارل شنیدم

380
00:24:49,120 --> 00:24:51,270
‫که تو هم به عنوان یه ساحره بیدار شدی.

381
00:24:54,200 --> 00:24:55,800
‫از کِی شروع شد؟

382
00:24:56,270 --> 00:24:57,770
‫چطوری متوجهش شدی؟

383
00:24:58,340 --> 00:24:59,660
‫می‌شه در موردش بهم بگی؟

384
00:25:02,840 --> 00:25:05,420
‫حدوداً یه هفته پیش،

385
00:25:05,420 --> 00:25:07,640
‫یه پرنده‌ی کوچیک با پای شکسته دیدم،

386
00:25:07,640 --> 00:25:09,380
‫و خیلی دلم می‌خواست کمکش کنم.

387
00:25:09,380 --> 00:25:14,300
‫بعدش احساس کردم یه چیزی از کف دستم زد بیرون،

388
00:25:14,300 --> 00:25:16,420
‫مثل یه گلوله آب چسبناک،

389
00:25:16,420 --> 00:25:18,100
‫و دور پرنده رو گرفت.

390
00:25:18,100 --> 00:25:19,150
‫اوه؟

391
00:25:19,790 --> 00:25:20,840
‫بعدش چی؟

392
00:25:21,280 --> 00:25:22,890
‫بعدش...

393
00:25:22,890 --> 00:25:24,560
‫بعدش پرنده خوب شد!

394
00:25:26,040 --> 00:25:27,090
‫کارتر.

395
00:25:27,090 --> 00:25:28,560
‫اوه! بله، والاحضرت؟

396
00:25:29,360 --> 00:25:31,000
‫فوراً برو تو شهر.

397
00:25:31,000 --> 00:25:32,720
‫یه شکارچی پیدا کن و چند تا حیوون کوچیک بخر—

398
00:25:32,720 --> 00:25:35,760
‫زخمی‌ها، اونایی که دارن می‌میرن و اونایی که مردن.

399
00:25:35,760 --> 00:25:37,520
‫از هر کدوم چند تا بگیر.

400
00:25:37,520 --> 00:25:38,700
‫بله، والاحضرت.

401
00:25:50,890 --> 00:25:56,290
‫نانا، می‌تونی اون گلوله‌ی آب چسبناک رو دوباره بهم نشون بدی؟

402
00:25:57,080 --> 00:25:59,500
‫نمی‌خوای بهشون کمک کنی؟

403
00:26:00,400 --> 00:26:01,450
‫البته.

404
00:26:28,960 --> 00:26:30,400
‫چقدر نازن.

405
00:26:32,710 --> 00:26:33,580
‫ببین.

406
00:26:34,790 --> 00:26:36,790
‫بافت‌های آسیب‌دیده ترمیم می‌شن.

407
00:26:37,390 --> 00:26:39,220
‫اعضای قطع‌شده می‌تونن کاملاً دوباره پیوند بخورن.

408
00:26:40,460 --> 00:26:42,360
‫اما اگه عضوی از دست رفته باشه،

409
00:26:42,360 --> 00:26:44,590
‫نمی‌تونه دوباره رشد کنه.

410
00:26:45,220 --> 00:26:46,300
‫و...

411
00:26:47,420 --> 00:26:49,310
‫مرده‌ها رو نمی‌شه زنده کرد.

412
00:26:54,430 --> 00:26:57,220
‫این قدرت فوق‌العاده‌ست.

413
00:26:58,210 --> 00:27:00,620
‫نجات جون آدما و درمان زخمی‌ها وظیفه‌ی یه شوالیه‌ست.

414
00:27:01,280 --> 00:27:02,860
‫با این حال، این دختربچه‌ست

415
00:27:03,460 --> 00:27:06,940
‫که بهم نشون داد درمان واقعی یعنی چی.

416
00:27:06,940 --> 00:27:10,370
‫من واقعاً... نمی‌دونم چی بگم.

417
00:27:11,970 --> 00:27:15,180
‫والاحضرت، دارم رویکرد شما رو نسبت به ساحره‌ها درک می‌کنم.

418
00:27:15,190 --> 00:27:16,010
‫کارتر.

419
00:27:16,010 --> 00:27:17,090
‫بله، والاحضرت.

420
00:27:17,520 --> 00:27:19,360
‫بعداً ببرش خونه.

421
00:27:19,360 --> 00:27:21,880
‫از حالا به بعد، یه موقعیت‌هایی جور کن تا هر روز بیاریش اینجا،

422
00:27:21,880 --> 00:27:23,180
‫تا بتونه قدرت‌هاش رو تمرین کنه.

423
00:27:24,000 --> 00:27:26,330
‫چرا همین‌جا نگهش نمی‌داریم؟

424
00:27:26,330 --> 00:27:28,780
‫قدرت‌هاش واقعاً حیرت‌انگیزه.

425
00:27:29,610 --> 00:27:30,960
‫خانواده‌اش نجیب‌زاده‌ان.

426
00:27:31,680 --> 00:27:34,100
‫هنوز کسی نفهمیده نانا یه ساحره‌ست.

427
00:27:34,100 --> 00:27:35,970
‫اگه الان بیاریمش اینجا،

428
00:27:35,970 --> 00:27:39,050
‫ممکنه بی‌موقع باعث درگیری با نجیب‌زاده‌های محلی بشه.

429
00:27:39,720 --> 00:27:42,910
‫و ما هنوز برای این کار آماده نیستیم.

430
00:27:42,910 --> 00:27:45,520
‫والاحضرت، واقعاً باور دارین که

431
00:27:45,520 --> 00:27:49,010
‫می‌تونیم از «ماه‌های شیاطین» اینجا جون سالم به در ببریم،

432
00:27:49,010 --> 00:27:51,270
‫فقط با اون دیوار و قدرت ساحره‌ها؟

433
00:27:51,270 --> 00:27:52,110
‫البته.

434
00:27:53,280 --> 00:27:56,250
‫اما فقط این کافی نیست.

435
00:27:57,790 --> 00:27:59,260
‫چون علاوه بر جانوران شیطانی،

436
00:28:00,320 --> 00:28:02,230
‫دشمنان خیلی بیشتری هم داریم.

